چشماندازی از متن: سردوزآمی،...
تهران شهر زیبایی نیست،...
من آتش را در ادبیات و سفر یافتهام: شور زیستن، جستوجو و ساختنِ قصههای تازه. از کتابها مینویسم تا با شورِ کودکیام از داستانهای تازه بگویم. از سفر مینویسم تا با شوق نُهسالگیام دفترچهخاطراتی پر از خاطره و عکس بسازم. با جستوجو، بازیگوشیِ کودکی نمیمیرد.(چرا ادبیات؟ برای کودک ماندن)
اینجا پرسهگاهم است و پرسهگاهِ شما. داستان به داستان، زبان به زبان، از این سرا به آن سرا، میگردم. پی چی؟ راز هستی؟ راهوچاهِ توسعه!ی فردی؟ «حقیقت»ِ زندگی؟ بیخیال. نه. فقط، پی زندگی. به قول دیوید فاستر والاس، «تمام اینها برای زندگی پس از مرگ نیست. حقیقت واقعی دربارهی زندگی قبل از مرگ است. دربارهی اینکه چطور به سی یا شاید پنجاهسالگی برسید، بی آنکه بخواهید تفنگ روی شقیقهتان بگذارید.[2]» همین.
اینجا آتشی روشن کردهام. بیا تا چای دم میکشد، یک چیکه قصه بگوییم…