مسافر میان مکان‌ها و داستان‌ها و زبان‌ها

وحشت تاریخیِ این کلمات | تحلیل داستان «برادرم جادوگر بود»، اکبر سردوزآمی

  چشم‌اندازی از متن: سردوزآمی، با روایت کردن و با شیوه‌ی روایت کردنش، وحشت و غربتِ تاریخی کلمه‌ها را می‌کُشد. چنین ادبیاتی، نه ماما می‌طلبد، نه پرستار. این ادبیاتِ زنده و پرخون و پرجنون، باید در تمامیتِ خود خوانده و زیسته شود. این متن را فقط برای این نوشتم که کمی از حسِ بارها و […]

مسئولیت نویسنده | تحلیل داستان «چرا دریا طوفانی شده بود»، صادق چوبک

  شاید جسارتِ روایت بزرگ‌ترین مسئولیت نویسنده باشد: سنگ‌بنای اثر هنری، که اگر نباشد، کل اثر لق می‌شود. چوبک داستان اسارتِ آدم‌ها را روایت می‌کند، اما هیچ منفعل نیست. شاید شخصیت‌های داستان‌هایش از اسارت رها نشوند و شاید او هیچ راه‌حلی برای رهایی ارائه ندهد؛ اما او با آزادیِ تمام، روایت می‌کند و همین، ایستادگی […]

چه‌طور از شهر زشت‌مان پیشی بگیریم؟ | روایتی از پرسه در تهران و رمانی در کپنهاگ

  تهران شهر زیبایی نیست، مگر اینکه از خیلی دور نگاهش کنی، یا از خیلی نزدیک. در خیابان‌های این شهر که راه می‌روی، بیش‌تر خانه‌های بی‌هویت‌ و بی‌روح به چشم می‌آیند. پایین و بالای شهر هم فرقی ندارد: یا بام‌های توسری‌خورده‌ی فرتوت می‌بینی، یا ساختمان‌های رعنای جوان که کت‌و‌شلوار «خارجی» پوشیده‌اند تا «مدرن» و «باکلاس» […]